|
الماس
|
||
|
به نام او که همه هستی مان از اوست |


پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است
گردنده فلک نیز به کاری بوده است
هرجا
که قدم نهی تو بر روی زمین
آن مردمک چشمنگاری بوده است
خیام نیشابوری
| پرویز شیخطادی: | |
"روزهای زندگی" به مناسبت عشق ساخته شدهاست![]() |
| کارگردان "روزهای زندگی" عنوان کرد: این فیلم به مناسبت عشق ساخته شد؛ عشقی که میتواند در هر شرایطی باقی بماند. | |
به گزارش خبرنگار مهر نشست نقدوبررسی فیلم "روزهای زندگی" پس از نمایش آن در تالار فردوسی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران با حضور پرویز شیخطادی کارگردان، کوروش سلیمانی بازیگر و دکتر نوری همرزم شهید همت که تجربه درمان رزمندگان در جبهه داشته است برگزار شد. در ابتدای این نشست پرویز شیخطادی عنوان کرد: "روزهای زندگی" به مناسبت عشق ساخته شدهاست. عشق زن و شوهری که میتوانند در هر شرایطی عاشق بمانند. این فیلم تاریخ و زمان مصرف ندارد. واقعیتهای نهفتهای را در این فیلم دیدم در ادامه دکتر نوری گفت: جا دارد از تمام دستاندرکارن تولید این فیلم تشکر کنم. ساخت این فیلم یعنی تجلیل از همه کسانی که به عنوان امدادگر یا پزشک در بخشهای درمانی جبهه حضور داشتهاند. من واقعیتهای نهفتهای را در این فیلم دیدم. کوروش سلیمانی بازیگر نقش سامان افزود: خیلی خوشحالم که در این اثر حضور داشتم. جا دارد از حمید فرخنژاد و هنگامه قاضیانی دیگر بازیگران "روزهای زندگی" یاد کنم. من پیش از این شاگردی شیخطادی را در مقطع دیگری داشتم. فکر میکنم اگر فیلم موفق شده به خاطر صداقتی است که در کل گروه وجود داشت. وی ادامه داد: غالب بچهها دغدغه داشتند در صورتی که خیلی از فیلمسازان ما در حال حاضر چنین دغدغههایی را دنبال نمیکنند و متاسفانه انگیزههای انسانی در جامعه کمتر به چشم میخورد. خیلی از بچههایی که در سالهای دفاعمقدس شهید شدند میتوانستند امروز بین ما باشند و از میان آنها ما بهترین مدیران را داشته باشیم؛ برعکس بعضی از مدیران فعلی! زندگی ما متاثر از جنگ است، من دوست دارم همیشه از مقاومت مردم در آن سالها یاد کنم. ... ادامه مطلب در سایت خبرگزاری مهر : |
چو ایران نباشد تن من مباد . . .
فردوسی بزرگ
ماه چهره خلیلی، کوروش سلیمانی، فلور نظری قرارداد بستند
«شانس زندگی» مقابل دوربین
تصویربرداری فیلم تلویزیونی «شانس زندگی» آغاز شد.
به گزارش «بانی فیلم»، تصویربرداری فیلم تلویزیونی «شانس زندگی» (نشانی، همین دورو بر) به کارگردانی رهبر قنبری به تازگی با انجام تست گریم نهایی بازیگران آغاز شده است.
چهار راه کالج، آجودانیه، پارک جنگلی چیتگر، میدان حسن آباد و بیمارستان اعلم از جمله لوکیشن های اصلی این تله فیلم هستند و برای تصویربرداری نیز 25 جلسه پیش بینی شده است.
از بازیگران این تله فیلم می توان به ماه چهره خلیلی، کوروش سلیمانی، فلور نظری، محسن پورهاجریان، حشمت آرمیده، مرجان سپهری، زهره کدخدازاده، مهدی پوراحمدی، طاهره اعلایی و (با حضور) قربان نجفی و حسین عابدینی اشاره کرد.
«شانس زندگی» داستان زنی به نام مهگل را روایت می کند که با گذشته ای سراسر بیم و امید، به زندگی اش و همسرش کیوان علاقه مند است. با این حال فراز و نشیب هایی که در بطن روزمرگی ها و زندگی معمولی مهگل پنهان است سبب شده تا با وجود تلاش های کیوان، راه و نشانی خوشبختی را فراموش کند... .
سایر عوامل تولید این تله فیلم عبارتند از: نویسنده: سیدعلی حسینی، مدیر تصویربرداری: ناصر کاووسی، طراح صحنه و لباس: پیام حسین سوری، صدابردار: رضا اردلان، مدیر تولید: اصغر عادل فر، مدیر برنامه ریزی: عقیل تقی زاده، دستیاران کارگردان: لطف ا... سیفی، سعید انبری، طراح گریم: علیرضا باقربیگی، عکاس: مسعود پورهاجریان، مسوول روابط عمومی: سعید انبری، و... .
پورهاجریان تهیه کننده این تله فیلم که سمت ریاست انجمن جلوه های ویژه سینمای ایران را نیز بر عهده دارد سال گذشته دو تله فیلم «آوازهای مادرانه» و «فصل زندگی» را تهیه کرده است. او همچنین امسال طراحی جلوه های ویژه فیلم سینمایی «گناهکاران» به کارگردانی فرامرز قریبیان را انجام داده است.
«شانس زندگی» محصول سیما فیلم است.
مادرم " جان " من است . . .
زادروز فرخنده ی زهرای اطهر (س)
بر تمامی مادران و بانوان سرزمینم "ایران" مبارک . . .
"برنامه هفت "
1- اخیرا از یک خبرگزاری خبری خواندم که در پی شایعاتی که درباره ی برنامه ی هفت منتشر شده نام من هم به عنوان یک گزینه برای جانشینی آقای جیرانی مطرح شده است. امروز هم خبرنگاری در این باره از من سئوال کرد ، به همین دلیل واجب دانستم که توضیحاتی بنویسم.
2-به نظر من برنامه ی هفت علی رغم ایراداتی که گاه شاهد بوده ایم اما در مجموع توانسته است به جریان سینمایی ما کمک شایان توجهی کند، به نحوی که در مدت پخش خود توانست سینما را به پدیده ای قابل توجه و قابل پیگیری برای مردم بدل کند، مردمی که شاید تنها یه آن به عنوان یک سرگرمی نگاه می کردند.
3-آقای جیرانی هم با توجه به اشراف بسیارشان در حوزه ی سینما و به ویژه سینمای ایران _ که غبطه برانگیز است همیشه برای من _ بهترین گزینه برای اجرا بوده اند . البته خوب شاید نقایصی هم در اجرایشان به چشم بیاید اما در برابر تسلط و شناخت ایشان واقعا این ایرادات ناچیز محسوب می شوند.
4-سینما فی ذاته از آنجا که به حوزه ی هنر و تفکر منتسب است ،چالش برانگیز است و دوستانی که به این چالش ها معترضند باید توجه داشته باشند که این چالش ها و گفتگوها نهایتا به رشد و تعالی سینمای ما یاری خواهد رساند .
5- همان گونه که در ادامه خبر آمده و مدیر محترم گروه اجتماعی شبکه سه فرموده اند با بنده هیچ صحبتی در این باره نشده و من علاوه بر اینکه تمایلی به اجرا نداشته و ندارم و نیز به هیچ عنوان به خود اجازه نمی دهم که بر صندلی بزرگان تکیه کنم _که کاری ست گزاف _ هرگز نمی توانم چنین مسئولیت خطیری را بپذیرم.
6- امیدوارم با توجه به اخباری که هست و نظر مساعد مسئولین شبکه سه "هفت" با همان قوت و هدف خدمت به سینمای ایران و با حضور طیف گسترده تری از منتقدان و کارشناسان ،همچنان با آقای جیرانی بماند و ما همچنان با اشتیاف ،نیمه شب جمعه ها منتظر این برنامه باشیم.
خبر مرتبط : http://www.akharinnews.com/last-news/item/11160-akharinnews.html
| |||||

حسرت نبرم به خواب آن مرداب
کآرام درون دشت شب خفته ست
دریایم و نیست باکم از طوفاندریا، همه عمر، خوابش آشفته ست.
استاد شفیعی کدکنی - تهران 1346
"دردانه ی سینمای ایران "
معتقدم "مادر" از شاهکارهای سینمای ما و علی حاتمی "دردانه ی " سینمای ماست.
شناخت دقیق مردم و مناسبات جاری فرهنگ ایرانی و بکار گیری آن در شخصیت پردازی، جزیی نگری دقیق در طراحی عناصر صحنه و میزانسن، شناخت درست درام، بازی های بسیار دلنشین و گاه شگفت انگیز بازیگران ( که به استادی کارگردان در پدید آوردن و شناساندن فضا و شخصیت اثرش به بازیگران بستگی بسیار دارد و البته به توان خود بازیگران )، نوشتن دیالوگ های عمیق، موثر، زیبا، شاعرانه و در عین حال باور پذیر و بسیاری دیگر از توانایی های هنرمندانه در فیلم مثالی از ایشان مثل "مادر " قابل دریافت است .
برای تکمیل این یادکرد از این بزرگ "ایرانی" سینما ،چند دیالوگ به یادماندنی از "مادر" :
*"اوس مهدی: دستم به اره نمی ره.
مهین:بیاین آزمایش شاید از اسید اوریک باشه.
اوس مهدی:نه از وقتی طلعت رفته . . . "
*"مادر: سفره از صفای میزبان خرم میشه نه از مرصع پلو."
*"غلامرضا: من آقامم، سلطانم،سلطانقلی خان ناصری، حبسم کردن، زتداتم، چقدر بگم نیاین ملاقات، نمی خوام چشماشون به سر و بدن بچه ها بیافته ..."
*"غلامرضا: دیگه از آب داغم نمی ترسم، کله مو می گیرم زیر شیر سماور."
*"جلال الدین: شب را بی چراغ باید روشن کرد."
*"مادر: بره ک پروار من غلامرضا... "
*"غلامرضا: از بس که آبستنه زنش، بستنی خریده خنک شه بچه اش، نپزه تو گرما ..."
*"مادر: چشم دروغگو رسواست ،اما بچه دروغ می گه و مادر باور می کنه..."
*"ماه منیر : مادر درد دارد... مادر ...مادر... مادر... مادر جان دارد .
غلامرضا: مادر مرد از بس که جان ندارد."
*"محمد ابراهیم:یک زبون پیدا کرده قاعده ی باتون اسکی..."
*"محمد ابراهیم: از گرده ی ما اینقدر بار کشیدن که شدیم بوفالو..."
و بسیاری دیگر از دیالوگ های محمدابراهیم با بازی درخشان استاد کشاورز و دوبله ی شاهکار استاد اسماعیلی . . .
این همه تصویر، این همه درک، این همه درد، این همه زیبایی، این همه دانایی، این همه فهم مادرانگی در "مادر" واقعا تحسین آمیز است. یادت همیشه به خیر علی حاتمی عزیز . . .
" اين است که همه جا در تاريخ ملتهاي مسلمان و تودههاي محروم در امت اسلامي، فاطمه منبع الهام آزادي و حقخواهي و عدالتطلبي و مبارزه با ستم و قساوت و تبعيض بوده است.
از شخصيت فاطمه سخن گفتن بسيار دشوار است. فاطمه، يک ” زن ” بود، آن چنان که اسلام ميخواهد که زن باشد. تصوير سيماي او را پيامبر خود رسم کرده بود و او را در کورههاي سختي و فقر و مبارزه و آموزشهاي عميق و شگفت انساني خويش پرورده و ناب ساخته بود.
وي در همه ابعاد گوناگون زن بودن نمونه شده بود.
مظهر يک دختر، در برابر پدرش.
مظهر يک همسر در برابر شويش.
مظهر يک مادر در برابر فرزندانش.
مظهر يک ” زن مبارز و مسئول ” در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش."
یا فاطمه (س) . . .

"داستان من و دوچرخه هایم . . . "
روز " سعدی " بر شما عزیزان ادب دوست مبارک . . . . . . .
از در درآمدی و من از خود به درشدم گویی کز این جهان به جهان دگر شدم
گوشم به راه تا که خبر میدهد ز دوست صاحب خبر بیامد و من بیخبر شدم
چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب مهرم به جان رسید و به عیوق برشدم
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ساکت شود بدیدم و مشتاق تر شدم
دستم نداد قوت رفتن به پیش یار چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم
تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم
من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم
بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم
او را خود التفات نبودش به صید من من خویشتن اسیر کمند نظر شدم
گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم
" پیاده روی بزرگ "*
هنوز راه می روم. هنوز در راهم. این همه راه آمده ام ؛ اما آیا نشانی هنوز همان است که به من دادند؟ اصلا کی بود که به من نشانی داد؟ نکند نشانی عوض شده باشد و من غافلم؟ خدای من ؛ نکند من غلط آمده باشم این همه راه را ؟ چرا در این راه چهره های آشنا را اینقدر دیر می یابم ؟ من بینایی ام کم شده یا ایشان رفته اند و من جا مانده ام ؟ چرا اتفاقاتی که در راه می افتد را با آنکه خیره می نگرم ، نمی فهمم؟ . . .
روزگار غریبی ست ، روزگار "غریبی" ست انگار دیگر هیچ کس نمی د اند _ شاید هم نمی خواهد بداند _ کجا بودیم ،انگار دیگر مهم نیست کجا هستیم و کجا قرار است برویم . . .
خدا می داند نمی دانم از پس این همه راه ، این همه رفتن ،باید به چه امیدوار باشم و چه باید بکنم، با این همه نمی دانم از کجاست که هنوز به شکل غریبی امیدوارم و اندک شرری هست هنوز . . .
فعلا که همین شعر بامداد شاعر را با خود زمزمه می کنم تا کمی بارم را بکاهد،تا هنوز راه بروم ، شاید روزی . . .
"خانهی من در انتهای جهان است
در مفصلِ خاک و
پوک.
با ما گفته بودند:
«آن کلامِ مقدس را
با شما خواهیم آموخت،
لیکن به خاطرِ آن
عقوبتی جانفرسای را
تحمل میبایدِتان کرد.»
عقوبتِ جانکاه را چندان تاب آوردیم
آری
که کلامِ مقدسِمان
باری
از خاطر
گریخت !"
*نام مطلب نام فیلمی ست که به کارگردانی نیما عباسپور عزیز کار کردم و دوستش دارم. در آن فیلم هم فقط راه می رفتم . . .
" خسته شدم از این سال های بعد از کودکی . . . ! "
آن روزها همیشه توی کوچه به بازی مشغول بودم و همه ی دنیایم به کوچه ی خاکی مان خلاصه می شد. همه اش دم پایی هایم پاره بود و سخت می شد با آنها بازی کرد. گوشه ی انگشتان پایم همیشه زخم بود. خاک آلود هر غروب به خانه برمی گشتم .
در حیاط را _ که روی هم می گذاشتم همیشه _ به آرامی باز می کردم ، اما با این حال همیشه مادر می فهمید و به محض ورودم از همان آشپزخانه بانگ بر می آورد که پاهایت را بشور و من سریعا انها را زیر شیر آب می گرفتم و می شستم . بعد هم به آشپزخانه می رفتم تا از کتلت های توی ماهیتابه وقتی مادر " مثلا " حواسش نبود ،دانه ای بردارم و همانطور داغ داغ کتلت را بخورم و مادرم همیشه اخم می کرد و می گفت بذار تا بیارم سر سفره همه با هم بخوریم ، اما هیچوقت هم آن را از دستم نمی گرفت . . .
این سال ها دلم برای کودکی ام تنگ می شود خیلی اوقات . . . نمی دانم اصلا کی بزرگ شدم که خودم نفهمیدم؟ نمی دانم آیا اصلا بزرگ شده ام؟ اگر بزرگ نشده ام پس کی بزرگ می شوم؟ این که هستم یعنی بزرگ شده ام؟ اگر بزرگی این است ، نمی خواهم اصلا ، نمی خواهم ، نمی خواهم که بزرگ شوم .من همان غروب ها را می خواهم و حیاط شسته شده مان را و دم پایی های پاره ام را . . .
خسته شدم از این دنیای مملو از حرف های مفت و کارهای بیهوده و آدم های مثلا بزرگ! . . . خسته شدم از این سال های بعد از کودکی ؛ آقا جان خسته !
آدمیزاد است دیگر، یک وقت هایی خسته می شود از بعضی چیزها، یکی ش هم همین !
[فضیل بن عیاض] گفت:" سه چیز مجویید که نیابید :عالمی که علم او ، به میزان عمل راست بود ، مجویید که نیابید و بی عالم بمانید.
و عاملی که اخلاص با عمل او موافق بود ، مجویید که نیابید و بی عمل بمانید.
و برادر بی عیب مجویید که نیابید و بی برادر مانید. "
* تذکره الاولیای شیخ فریدالدین عطار نیشابوری تصحیح دکتر استعلامی.
فرخنده روز "عطار" بر دوستداران ادب و معرفت فرخنده . . .
بی عنایات خدا هیچیم ، هیچ . . .
مولانا
|
|