تبليغاتX
الماس
 
الماس
 
 
به نام او که همه هستی مان از اوست
 
"از میان سایه ها "(نام قبلی شانس زندگی)


وقتی در یک پروژه با دوستان صمیمی و کاربلد همکاری می کنی خسته که نمی شوی هیچ ،تازه بعد از کارست که بی حوصلگی به خاطر دور شدن از آن فضا به سراغت می آید!

یکی از این کارها برای من فیلم تلویزیونی آخریست که کار کردم و دو روز پیش تصویربرداریش تمام شد ؛


کارگردان: رهبر قنبری/ نویسنده: سید علی حسینی/ مدیر تصویربرداری : ناصر کاووسی / طراح صحنه و لباس: پیام حسین‌‌سوری/صدا بردار: رضا اردلان / مدیر تولید : اصغر عادل‌فر / موسیقی متن : مهران پورمندان/ تدوین : مهران کرمی/ مدیر برنامه‌ریزی : عقیل تقی زاده/ دستیاران کارگردان: لطف‌الله سیفی ، سعید انبری / طراح گریم : علیرضا باقر بیگی/ عکاس: مسعود پورهاجریان / کار شناس انتظامی : هدایت الله سجادی/ منشی‌صحنه : عالیه طاهری/ تدارکات : مهبد شهری/ دستیار اول تصویر‌برداری : مهران کاووسی/ دستیاران نور و تصویر : امیر واقفی ، محمود خراسانی ، سعید سعیدی/ دستیاران صحنه و لباس : علی بحری ، معصومه علی یاری/ دستیار صدا : وحید درویشی/ مجریان گریم : سحر موسوی ، نوید زمانی ، سمانه خادم علی/ دستیار تدارکات: حمید شیخی / حمل و نقل: شمس الله پوراحمدی، محسن رمضانی ، جلال موحدی فرد ، مهبد شهری ، رضا ظهیر نیا .

بازیگران :ماه‌چهره خلیلی‌، کوروش سلیمانی، محسن پورهاجریان، حشمت آرمیده، مرجان سپهری، زهره کد‌خدا‌زاده‌، مهدی پور‌احمدی‌، طاهره اعلایی و با حضور قربان نجفی، فلور نظری و حسین عابدینی .

تهیه کننده : اصغر پورهاجریان .

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1391ساعت 14:2  توسط کورش سلیمانی  | 
        

                

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1391ساعت 1:59  توسط کورش سلیمانی  | 

 |+| نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1391ساعت 2:46  توسط کورش سلیمانی  | 
    

         


پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است
گردنده فلک نیز به کاری بوده است
هرجا که قدم نهی تو بر روی زمین
آن مردمک چشم‌نگاری بوده است


                                                                               خیام نیشابوری

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 15:38  توسط کورش سلیمانی  | 
      پرویز شیخ‌طادی:
                "روزهای زندگی" به مناسبت عشق ساخته شده‌است

     
کارگردان "روزهای زندگی" عنوان کرد: این فیلم به مناسبت عشق ساخته شد؛ عشقی که می‌تواند در هر شرایطی باقی بماند.

به گزارش خبرنگار مهر نشست نقدوبررسی فیلم "روزهای زندگی" پس از نمایش آن در تالار فردوسی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران با حضور پرویز شیخ‌طادی کارگردان، کوروش سلیمانی بازیگر و دکتر نوری همرزم شهید همت که تجربه درمان رزمندگان در جبهه داشته است برگزار شد.

در ابتدای این نشست پرویز شیخ‌طادی عنوان کرد: "روزهای زندگی" به مناسبت عشق ساخته شده‌است. عشق زن و شوهری که می‌توانند در هر شرایطی عاشق بمانند. این فیلم تاریخ و زمان مصرف ندارد.

واقعیت‌های نهفته‌ای را در این فیلم دیدم

در ادامه دکتر نوری گفت: جا دارد از تمام دست‌اندرکارن تولید این فیلم تشکر کنم. ساخت این فیلم یعنی تجلیل از همه کسانی که به عنوان امدادگر یا پزشک در بخش‌های درمانی جبهه حضور داشته‌اند. من واقعیت‌های نهفته‌ای را در این فیلم دیدم.

کوروش سلیمانی بازیگر نقش سامان افزود: خیلی خوشحالم که در این اثر حضور داشتم. جا دارد از حمید فرخ‌نژاد و هنگامه قاضیانی دیگر بازیگران "روزهای زندگی" یاد کنم. من پیش از این شاگردی شیخ‌طادی را در مقطع دیگری داشتم. فکر می‌کنم اگر فیلم موفق شده به خاطر صداقتی است که در کل گروه وجود داشت.

وی ادامه داد: غالب بچه‌ها دغدغه داشتند در صورتی که خیلی از فیلمسازان ما در حال حاضر چنین دغدغه‌هایی را دنبال نمی‌کنند و متاسفانه انگیزه‌های انسانی در جامعه کمتر به چشم می‌خورد. خیلی از بچه‌هایی که در سال‌های دفاع‌مقدس شهید شدند می‌توانستند امروز بین ما باشند و از میان آنها ما بهترین مدیران را داشته باشیم؛ برعکس بعضی از مدیران فعلی! زندگی ما متاثر از جنگ است، من دوست دارم همیشه از مقاومت مردم در آن سال‌ها یاد کنم.

...

ادامه مطلب در سایت خبرگزاری مهر : 

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1602445

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 14:32  توسط کورش سلیمانی  | 


چو ایران نباشد تن من مباد . . . 


فردوسی بزرگ

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 23:23  توسط کورش سلیمانی  | 


ماه چهره خلیلی، کوروش سلیمانی، فلور نظری قرارداد بستند

«شانس زندگی» مقابل دوربین

تصویربرداری فیلم تلویزیونی «شانس زندگی» آغاز شد.

به گزارش «بانی فیلم»، تصویربرداری فیلم تلویزیونی «شانس زندگی» (نشانی، همین دورو بر) به کارگردانی رهبر قنبری به تازگی با انجام تست گریم نهایی بازیگران آغاز شده است.
چهار راه کالج، آجودانیه، پارک جنگلی چیتگر، میدان حسن آباد و بیمارستان اعلم از جمله لوکیشن های اصلی این تله فیلم هستند و برای تصویربرداری نیز 25 جلسه پیش بینی شده است.

از بازیگران این تله فیلم می توان به ماه چهره خلیلی، کوروش سلیمانی، فلور نظری، محسن پورهاجریان، حشمت آرمیده، مرجان سپهری، زهره کدخدازاده، مهدی پوراحمدی، طاهره اعلایی و (با حضور) قربان نجفی و حسین عابدینی اشاره کرد.

«شانس زندگی» داستان زنی به نام مهگل را روایت می کند که با گذشته ای سراسر بیم و امید، به زندگی اش و همسرش کیوان علاقه مند است. با این حال فراز و نشیب هایی که در بطن روزمرگی ها و زندگی معمولی مهگل پنهان است سبب شده تا با وجود تلاش های کیوان، راه و نشانی خوشبختی را فراموش کند... .

سایر عوامل تولید این تله فیلم عبارتند از: نویسنده: سیدعلی حسینی، مدیر تصویربرداری: ناصر کاووسی، طراح صحنه و لباس: پیام حسین سوری، صدابردار: رضا اردلان، مدیر تولید: اصغر عادل فر، مدیر برنامه ریزی: عقیل تقی زاده، دستیاران کارگردان: لطف ا... سیفی، سعید انبری، طراح گریم: علیرضا باقربیگی، عکاس: مسعود پورهاجریان، مسوول روابط عمومی: سعید انبری، و... .
پورهاجریان تهیه کننده این تله فیلم که سمت ریاست انجمن جلوه های ویژه سینمای ایران را نیز بر عهده دارد سال گذشته دو تله فیلم «آوازهای مادرانه» و «فصل زندگی» را تهیه کرده است. او همچنین امسال طراحی جلوه های ویژه فیلم سینمایی «گناهکاران» به کارگردانی فرامرز قریبیان را انجام داده است. 
«شانس زندگی» محصول سیما فیلم است.
 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 14:21  توسط کورش سلیمانی  | 

مادرم " جان " من است . . . 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 15:24  توسط کورش سلیمانی  | 

زادروز فرخنده ی زهرای اطهر (س) 

بر تمامی مادران و بانوان سرزمینم "ایران" مبارک . . .  

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 2:51  توسط کورش سلیمانی  | 

"برنامه هفت "

1- اخیرا از یک خبرگزاری خبری خواندم که در پی شایعاتی که درباره ی برنامه ی هفت منتشر شده نام من هم به عنوان یک گزینه برای جانشینی آقای جیرانی مطرح شده است. امروز هم خبرنگاری در این باره از من سئوال کرد ، به همین دلیل واجب دانستم که توضیحاتی بنویسم.

2-به نظر من برنامه ی هفت علی رغم ایراداتی که گاه شاهد بوده ایم اما در مجموع توانسته است به جریان سینمایی ما کمک شایان توجهی کند، به نحوی که در مدت پخش خود توانست سینما را به پدیده ای قابل توجه و قابل پیگیری برای مردم بدل کند، مردمی که شاید تنها یه آن به عنوان یک سرگرمی نگاه می کردند. 

3-آقای جیرانی هم با توجه به اشراف بسیارشان در حوزه ی سینما و به ویژه سینمای ایران _ که غبطه برانگیز است همیشه برای من _ بهترین گزینه برای اجرا بوده اند . البته خوب شاید نقایصی هم در اجرایشان به چشم بیاید اما در برابر تسلط و شناخت ایشان واقعا این ایرادات ناچیز محسوب می شوند.

4-سینما فی ذاته از آنجا که به حوزه ی هنر و تفکر منتسب است ،چالش برانگیز است و دوستانی که به این چالش ها معترضند باید توجه داشته باشند که این چالش ها و گفتگوها نهایتا به رشد و تعالی سینمای ما یاری خواهد رساند .

5- همان گونه که در ادامه خبر آمده و مدیر محترم گروه اجتماعی شبکه سه فرموده اند با بنده هیچ صحبتی در این باره نشده و من علاوه بر اینکه تمایلی به اجرا نداشته و ندارم و نیز به هیچ عنوان به خود اجازه نمی دهم که بر صندلی بزرگان تکیه کنم  _که کاری ست گزاف _ هرگز نمی توانم چنین مسئولیت خطیری را بپذیرم.

6- امیدوارم با توجه به اخباری که هست و نظر مساعد مسئولین شبکه سه "هفت" با همان قوت و هدف خدمت به سینمای ایران و با حضور طیف گسترده تری از منتقدان و کارشناسان ،همچنان با آقای جیرانی بماند و ما همچنان با اشتیاف ،نیمه شب جمعه ها منتظر این برنامه باشیم.

خبر مرتبط : http://www.akharinnews.com/last-news/item/11160-akharinnews.html



 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 14:31  توسط کورش سلیمانی  | 

سلیمانی:
فیلم ضعیف ساختن در حوزه جنگ ظلم است
۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۱ - ۱۲:۰۴:۳۴ - { سینمای ایران } - کـدخبـر : 117037
  • بازیگر فیلم سینمایی «روزهای زندگی» ساخت فیلم ضعیف در حوزه سینمای دفاع مقدس را ظلم به شهیدان دانست.

كوروش سليماني در گفتگو با خبرنگار پايگاه خبري- تحليلي سوره سينما گفت: براي من سال‌هاي دفاع مقدس به عنوان بخش مهمي از تاريخ معاصر پراهميت است. به همان اندازه كه از كارهاي خوب دفاع مقدس لذت مي‌برم از كارهاي ضعيف ساخته شده در اين زمينه ناراحت مي‌شوم. ساختن فيلم ضعيف در حوزه دفاع مقدس يك گناه نابخشودني و كوتاهي در حق كساني است كه از مهم‌ترين موهبتشان، از جان خود گذشته‌اند.

بازيگر فیلم سینمایی «اتوبوس شب» ادامه داد: در ابتدا احساس كردم شايد اين شخصيت پزشك كه تنها شخصيت مخالف‌خوان  فيلم است، پرداخت كافي نشده باشد. اما با توجه به منطقي كه بر كل كار حاكم بود و با دورخواني‌هاي متعدد در حضور آقاي شيخ‌طادي، حميد فرخ‌نژاد و ديگر دوستان توانستيم به پرداخت جديدي از نقش برسيم و من به اين شخصيت علاقمند شدم. 

سليماني گفت: از ديگر دلايلي كه مرا مشتاق كرد تا با اين گروه فعاليت كنم، علاقه به آقاي سعدي بود، آقاي شيخ‌طادي و سابقه همكاري كه من با ايشان در يك سريال داشتم، هم موثر بود. عليرغم سختي‌هايي كه در پروسه توليد وجود داشت تمام عوامل فني، كل گروه و رفتار حرفه‌اي حاكم بر مجموعه توليد باعث شد احساس رضايت داشته باشم.

بازيگر فیلم سینمایی «متولد ماه مهر» افزود: سختي شرايط توليد و نبود حمايت مالي و ضعف منابع مالي كار را به حدي بود كه گاه كار به حالت تعطيلي مي رسيد. اما با همه اينها چون گروه، كساني بودند كه كمر به توليد يك فيلم خوب بسته بودند و تصميم گرفته بودند فيلم شرافتمندانه بسازند، سختي محيط و نبود حمايت كه شرايط سختي را به وجود آورده بود، مرا مصمم مي‌كرد كه در حد توانم براي بهتر بازي كردن تمام تلاشم را به كار بگيرم.

سليماني ادامه داد: «روزهاي زندگي» يك فيلم دلي و عاشقانه بود كه با دل‌ها ساخته شد. همگي مي‌خواستند كه حق مطلب ادا شود و روي انجام وظايف خود تعصب داشتند. همه اينها باعث مي شد كه سختي بازي در فضاي ملتهب فيلم براي من لذت بخش‌تر باشد. فضاي فيلم به گونه‌اي بود كه در كنار سختي محيط و شرايط ملتهب بايد كنترل دقيقي بر بازي‌ام داشتم. عشق و تعصب همه گروه، در بازي من نيز مؤثر بود.

اين بازيگر درباره تأثير تصوير كردن آدم‌هاي جنگ در سينما روي مردم و مسئولين ادامه داد: آدم‌هاي جنگ را بايد واقعي و به دور از بزرگ نمايي تصوير كنيم. آدم‌هاي جنگ هيچ كدام هاله مقدسي بر گرد خود نداشتند و چه بسا آدم‌هاي عادي با مشاغل معمولي و زندگي معمولي بودند اما كارهاي بزرگ كردند. غيرت و تعصب داشتند و ايثارگر بودند.

بازيگر فیلم سینمایی «يك گزارش واقعي» گفت: اگر در درست تصوير كردن اين آدم‌ها دقت كنيم چه بسا از آنها درس‌هايي خواهيم گرفت كه اتفاقا به درد امروز مي‌خورد. تصوير كردن اين آدم‌ها در سينما به ما يادآوري مي‌كند در فاصله زماني نه چندان دور كساني وجود داشتند كه از هستي خود عاشقانه گذشتند، ما چرا از خودخواهي‌هايمان نگذريم؟ اين درسي است كه شهدا و ايثارگران ما را متوجه آن مي‌كنند. 

این بازیگر گفت: نقش من نقش يك پزشك جوان با ترس‌هاي طبيعي از روبه رو شدن با جنگ و خشونت آن است. او، الزاما انسان بدي نيست و تنها مثل هر انسان ديگري از مواجه با خطرات احتمالي مي‌ترسد. دوستانش نيز با او مشكلي ندارند. يك بازيگر، براي نزديك شدن به آدم‌هاي جنگ همان گونه عمل مي‌كند كه با شخصيت هاي ديگر. پس براي يك بازيگر ارائه بازي اين آدم‌‌ها هيچ فرقي با روند رسيدن به ديگر شخصيت‌ها ندارد. اما شخصا از پزشكان و محيط بيمارستان تجاربي داشتم كه با وجود يك پزشك مشاور آنها راتكميل كردم و در اجرا به كار گرفتم.

وي افزود: آخرين سكانس بازي‌ام را بسيار دوست دارم. غربت عجيب اين شخصيت در برابر خشونت جنگ  تأثيرگذار است. جوان تحصيل كرده‌اي كه از امنيت و آسايش و موقعيت اجتماعي به يكباره كنده مي‌شود و بايد در بستري از خون و گلوله با گستره عظيمي از خشونت روبرو شود.

اين بازيگر ادامه داد: اميدوارم اين فيلم جايزه اصلي را از مردم بگيرد. انشاءالله كه مردم هم اين فيلم را دوست داشته باشند كه به اعتقاد من يكي از ماندگارترين فيلم‌هاي دفاع مقدس است. ماندگاري براي يك فيلم بسيار پرارزش‌تر از فروش فوق‌العاده است.

کورش سلیمانی گفت: گرچه در پروسه توليد حمايت لازم از اين فيلم نشد، اما اميدوارم در اكران عمومي مورد حمايت قرار بگيرد. «روزهاي زندگي» به گوشه‌اي از درخشان‌ترين روزهاي تاريخ اين سرزمين اشاره مي‌كند و نشان مي‌دهد كه جوانان امروز هيچ كم از رستم و آرش و ديگر اسطوره‌هاي ايراني ندارند. به جاست به فيلمي كه معناي واقعي ارزش و انسان‌هاي ارزشي را نمايان مي‌كند در اكران عمومي توجه كنيم.

فیلم سینمایی «روزهای زندگی» به کارگردانی پرویز شیخ‌طادی و بازی حمید فرخ‌نژاد، هنگامه قاضیانی، کورش سلیمانی و... از امروز چهارشنبه 20 اردیبهشت‌ماه اکران شده است.


 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 12:44  توسط کورش سلیمانی  | 

 

                              


حسرت نبرم به خواب آن مرداب 

کآرام درون دشت شب خفته ست

دریایم و نیست باکم از طوفان

دریا، همه عمر، خوابش آشفته ست.


استاد شفیعی کدکنی - تهران 1346


 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 11:19  توسط کورش سلیمانی  | 

                                                                                                                                                                                           "دردانه ی سینمای ایران "

معتقدم "مادر" از شاهکارهای سینمای ما و علی حاتمی "دردانه ی " سینمای ماست. 

شناخت دقیق مردم و مناسبات جاری فرهنگ ایرانی و بکار گیری آن در شخصیت پردازی، جزیی نگری دقیق در طراحی عناصر صحنه و میزانسن، شناخت درست درام، بازی های بسیار دلنشین و گاه شگفت انگیز بازیگران ( که به استادی کارگردان در پدید آوردن و شناساندن فضا و شخصیت اثرش به بازیگران بستگی بسیار دارد و البته به توان خود بازیگران )، نوشتن دیالوگ های عمیق، موثر، زیبا، شاعرانه و در عین حال باور پذیر و بسیاری دیگر از توانایی های هنرمندانه در فیلم مثالی از ایشان مثل "مادر " قابل دریافت است . 

برای تکمیل این یادکرد از این بزرگ "ایرانی" سینما ،چند دیالوگ به یادماندنی از "مادر" :

*"اوس مهدی: دستم به اره نمی ره.

مهین:بیاین آزمایش شاید از اسید اوریک باشه.

اوس مهدی:نه از وقتی طلعت رفته . . . "

*"مادر: سفره از صفای میزبان خرم میشه نه از مرصع پلو."

*"غلامرضا: من آقامم، سلطانم،سلطانقلی خان ناصری، حبسم کردن، زتداتم، چقدر بگم نیاین ملاقات، نمی خوام چشماشون به سر و بدن بچه ها بیافته ..."

*"غلامرضا: دیگه از آب داغم نمی ترسم، کله مو می گیرم زیر شیر سماور."

*"جلال الدین: شب را بی چراغ باید روشن کرد."

*"مادر: بره ک پروار من غلامرضا... "

*"غلامرضا: از بس که آبستنه زنش، بستنی خریده خنک شه بچه اش، نپزه تو گرما ..."

*"مادر: چشم دروغگو رسواست ،اما بچه دروغ می گه و مادر باور می کنه..."

*"ماه منیر : مادر درد دارد... مادر ...مادر... مادر... مادر جان دارد .

غلامرضا: مادر مرد از بس که جان ندارد." 

*"محمد ابراهیم:یک زبون پیدا کرده قاعده ی باتون اسکی..."

*"محمد ابراهیم: از گرده ی ما اینقدر بار کشیدن که شدیم بوفالو..."

و بسیاری دیگر از دیالوگ های محمدابراهیم با بازی درخشان استاد کشاورز و دوبله ی شاهکار استاد اسماعیلی . . .

این همه تصویر، این همه درک، این همه درد، این همه زیبایی، این همه دانایی، این همه فهم مادرانگی در "مادر" واقعا تحسین آمیز است. یادت همیشه به خیر علی حاتمی عزیز . . . 


 |+| نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 23:6  توسط کورش سلیمانی  | 
دکتر علی شریعتی :

" اين است که همه جا در تاريخ ملت‌هاي مسلمان و توده‌هاي محروم در امت اسلامي، فاطمه منبع الهام آزادي و حق‌خواهي و عدالت‌طلبي و مبارزه با ستم و قساوت و تبعيض بوده است.
از شخصيت فاطمه سخن گفتن بسيار دشوار است. فاطمه، يک ” زن ” بود، آن‌ چنان که اسلام مي‌خواهد که زن باشد. تصوير سيماي او را پيامبر خود رسم کرده بود و او را در کوره‌هاي سختي و فقر و مبارزه و آموزش‌هاي عميق و شگفت انساني خويش پرورده و ناب ساخته بود.

وي در همه‌ ابعاد گوناگون زن بودن نمونه شده بود.
مظهر يک دختر، در برابر پدرش.
مظهر يک همسر در برابر شويش.
مظهر يک مادر در برابر فرزندانش.
مظهر يک ” زن مبارز و مسئول ” در برابر زمانش و سرنوشت جامعه‌ اش."

 

یا فاطمه (س) . . . 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 0:30  توسط کورش سلیمانی  | 
           

              

                           "داستان من و دوچرخه هایم . . . "


من کلا سه تا دوچرخه داشته ام. 

   اولی را زمانی که هشت سالم بود با برادر بزرگم یک روز غروب خریدیم ؛ به قیمتی گران برای آن روزها ،حدود 90 تومان ؛ از این فرمان بلندها بود که پشتی شان هم بلند بود و می شد به آن تکیه داد ،بهشان می گفتیم "فرمان خرگوشی!" ، دو تا چرخ کوچیک کمکی داشت و رنگش زرشکی متالیک! بود .دوچرخه سواری را با این دوچرخه بود که یاد گرفتم. آن سال ها دوچرخه هایی با قیافه ی موتوری مد بود و من با آنکه دوچرخه ام اصل اینگلند! بود اما همه اش ناراحت بودم که چرا دوچرخه ام شبیه آنهای دیگر نیست. تا کلاس پنج و اینها هم داشتمش. برادر و خواهرها هم، بزرگ و کوچک ! با آن در کوچه و خیابان چرخ می زدند و بعضی دوستان نیز هم . دوچرخه ام جور چندین نفر را با هم کشید ؛ اواخر خیلی پنچر می شد و تیوبش دیگر جای سالم نداشت. خیلی دوستش داشتم تا اینکه چند سال بعد فروختیمش . . . 

   دومی را تا خریدم به خاطر بمباران ها به روستا رفتیم. اول دبیرستان بودم .دوچرخه ی روشنی بود! دست دوم بود و گمانم هزار و دویست تومان خریدمش. در دل طبیعت و در جاده های اطراف روستا را یادم هست که باهاش سواری می کردم اما زیاد نماند و زود فروخته شد. نمی دانم چرا اما به گمانم مشکل حملش در وانفسای گریز و فرار از بمباران معضلی شده بود. شاید هم پدرم به خاطر اینکه من به ناچار باید در جاده فقط دوچرخه سواری می کردم و می ترسیدند ، آن را برایم فروختند!

    سومی برمی گردد به دوران سربازی که در محل خدمت مرا راه می برد. دوازده هزار تومان خریدمش، بیست و هشت ،دسته دوم و چینی بود و بسیار هزینه اش کردم تا به قیمتی کمتر از خرید ،در پایان خدمت فروخته شد. یاد او هم به خیر!

   خیلی دوست دارم بدانم دوچرخه هایم را که آن قدر رفیق بودیم با هم الان کجا هستند؛ به خصوص آن اولی را ؟ عمر که می گذرد دل آدم برای چه چیزها که تنگ نمی شود؟


 |+| نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 23:26  توسط کورش سلیمانی  | 

                                                


              روز " سعدی " بر شما عزیزان ادب دوست مبارک . . . . . . .


از در درآمدی و من از خود به درشدم   گویی کز این جهان به جهان دگر شدم

گوشم به راه تا که خبر می‌دهد ز دوست صاحب خبر بیامد و من بی‌خبر شدم

چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب مهرم به جان رسید و به عیوق برشدم

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق   ساکت شود بدیدم و مشتاق تر شدم

دستم نداد قوت رفتن به پیش یار         چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم

تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم  از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم

من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم

بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان  مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم

او را خود التفات نبودش به صید من         من خویشتن اسیر کمند نظر شدم

گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد    اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم



 |+| نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 11:12  توسط کورش سلیمانی  | 

                                                                                                                                                                                       " پیاده روی بزرگ "*

هنوز راه می روم. هنوز در راهم. این همه راه آمده ام ؛ اما آیا نشانی هنوز همان است که به من دادند؟ اصلا کی بود که به من نشانی داد؟ نکند نشانی عوض شده باشد و من غافلم؟ خدای من ؛ نکند من غلط آمده باشم این همه راه را ؟ چرا در این راه چهره های آشنا را اینقدر دیر می یابم ؟ من بینایی ام کم شده یا ایشان رفته اند و من جا مانده ام ؟ چرا اتفاقاتی که در راه می افتد را با آنکه خیره می نگرم ، نمی فهمم؟ . . . 

روزگار غریبی ست ، روزگار "غریبی" ست انگار دیگر هیچ کس نمی د   اند _ شاید هم نمی خواهد بداند _ کجا بودیم ،انگار دیگر مهم نیست کجا هستیم و کجا قرار است برویم . . . 

خدا می داند نمی دانم از پس این همه راه ، این همه رفتن ،باید به چه امیدوار باشم و چه باید بکنم، با این همه نمی دانم از کجاست که هنوز به شکل غریبی امیدوارم و اندک شرری هست هنوز . . . 

فعلا که همین شعر بامداد شاعر را با خود زمزمه می کنم تا کمی بارم را بکاهد،تا هنوز راه بروم ، شاید روزی . . .


"خانه‌ی من در انتهای جهان است

در مفصلِ خاک و

پوک.

با ما گفته بودند:

«آن کلامِ مقدس را

با شما خواهیم آموخت،

لیکن به خاطرِ آن

عقوبتی جانفرسای را

تحمل می‌بایدِتان کرد.»

عقوبتِ جانکاه را چندان تاب آوردیم

آری

که کلامِ مقدسِمان

باری

از خاطر

گریخت !"


*نام مطلب نام فیلمی ست که به کارگردانی نیما عباسپور عزیز کار کردم و دوستش دارم. در آن فیلم هم فقط راه می رفتم . . .

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 23:37  توسط کورش سلیمانی  | 

          

       " خسته شدم از این سال های بعد از کودکی . . . ! "

آن روزها همیشه توی کوچه به بازی مشغول بودم و همه ی دنیایم به کوچه ی خاکی مان خلاصه می شد. همه اش دم پایی هایم پاره بود و سخت می شد با آنها بازی کرد. گوشه ی انگشتان پایم همیشه زخم بود. خاک آلود هر غروب به خانه برمی گشتم .

در حیاط را _ که روی هم می گذاشتم همیشه _ به آرامی باز می کردم ، اما با این حال همیشه مادر می فهمید و به محض ورودم از همان آشپزخانه بانگ بر می آورد که پاهایت را بشور و من سریعا انها را زیر شیر آب می گرفتم و می شستم . بعد هم به آشپزخانه می رفتم تا از کتلت های توی ماهیتابه وقتی مادر " مثلا " حواسش نبود ،دانه ای بردارم و همانطور داغ داغ کتلت را بخورم و مادرم همیشه اخم می کرد و می گفت بذار تا بیارم سر سفره همه با هم بخوریم ، اما هیچوقت هم آن را از دستم نمی گرفت . . . 

این سال ها دلم برای کودکی ام تنگ می شود خیلی اوقات . . . نمی دانم اصلا کی بزرگ شدم که خودم نفهمیدم؟ نمی دانم آیا اصلا بزرگ شده ام؟ اگر بزرگ نشده ام پس کی بزرگ می شوم؟ این که هستم یعنی بزرگ شده ام؟ اگر بزرگی این است ، نمی خواهم اصلا ، نمی خواهم ، نمی خواهم که بزرگ شوم .من همان غروب ها را می خواهم و حیاط شسته شده مان را و دم پایی های پاره ام را . . . 

خسته شدم از این دنیای مملو از حرف های مفت و کارهای بیهوده و آدم های مثلا بزرگ!  . . . خسته شدم از این سال های بعد از کودکی ؛ آقا جان خسته ! 

آدمیزاد است دیگر، یک وقت هایی خسته می شود از بعضی چیزها، یکی ش هم همین !


 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 23:17  توسط کورش سلیمانی  | 

[فضیل بن عیاض] گفت:" سه چیز مجویید که نیابید :عالمی که علم او ، به میزان عمل راست بود ، مجویید که نیابید و بی عالم بمانید. 

و عاملی که اخلاص با عمل او موافق بود ، مجویید که نیابید و بی عمل بمانید. 

و برادر بی عیب مجویید که نیابید و بی برادر مانید. " 

* تذکره الاولیای شیخ فریدالدین عطار نیشابوری تصحیح دکتر استعلامی.  


فرخنده روز "عطار" بر دوستداران ادب و معرفت فرخنده . . .


 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 12:44  توسط کورش سلیمانی  | 

                       

                        بی عنایات خدا هیچیم ، هیچ . . . 


                                                                      مولانا

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 2:4  توسط کورش سلیمانی  | 
 
  بالا